عملیات عجیب اصفهان، روی پرده سینماهای جهان | نزدیکترین کارگردان به ارتش، مأمور بازسازی حیثیت آمریکا میشود

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- هالیوود هنوز جنگ تمامنشده را به پرده سینما برده است؛ مایکل بی، کارگردان اکشنهای پرهزینه و نظامی آمریکا، حالا سراغ یکی از مبهمترین عملیاتهای جنگ ایران و آمریکا رفته؛ عملیاتی که تهران آن را یک شکست خفتبار میخواند و واشنگتن از آن بهعنوان مأموریتی قهرمانانه یاد میکند. پرسش اینجاست: آیا این فیلم قرار است فقط یک فیلم اکشن باشد یا آغاز روایتسازی سینمایی آمریکا از جنگی که هنوز درباره جزئیاتش توافقی وجود ندارد؟
هالیوود بیش از هر چیز به یک کارخانه شباهت دارد؛ کارخانهای که به جای تولید کالا، رؤیا میسازد. شاید به همین دلیل است که سالهاست از آن با عنوان «کارخانه رؤیاسازی» یاد میشود. بخشی از مأموریت نانوشته این صنعت نیز همیشه تولید آثاری بوده که قدرت نظامی آمریکا و تصویر برتریطلبانه آن را بازنمایی کند.
در تمام این سالها، تحلیلهای بسیاری درباره ارتباط بخشی از هالیوود با پنتاگون، کاخ سفید یا حتی سازمان سیا مطرح شده؛ تحلیلهایی که هرچند هرگز به شکل قطعی اثبات نشدهاند، اما همواره در فضای رسانهای و سیاسی آمریکا وجود داشتهاند. با چنین پیشینهای، عجیب نبود که هالیوود دیر یا زود سراغ روایت جنگ با ایران برود و تلاش کند نسخه آمریکایی این جنگ را برای افکار عمومی بازسازی کند.
آنچه غیرمنتظره به نظر میرسد، سرعت این واکنش است. هنوز ابهامهای فراوانی درباره جزئیات عملیات نجات خلبان آمریکایی در ایران وجود دارد، اما ظاهراً هالیوود تصمیم خود را گرفته و شوخی کاربران فارسی زبان با حوادث کهکیلویه و بویراحمد درباره تصویر «یک لر» بر پرده سینمای آمریکا در حال به واقعیت پیوستن است. مایکل بی، فیلمساز مشهور آمریکایی، حالا در حال ساخت فیلمی بر اساس همین عملیات است؛ پروژهای که قرار است با عنوان «۱۳ ساعت» در سال ۲۰۲۷ اکران شود.
دلیل این شتاب را باید در ماهیت اقتصادی هالیوود جستوجو کرد. این صنعت، بر مبنای منطق بازار آزاد عمل میکند و همواره به دنبال سوژههایی است که بتوانند هم سود اقتصادی تولید کنند و هم ظرفیت سیاسی و تبلیغاتی داشته باشند. جنگ ایران و آمریکا اکنون به یکی از موضوعات داغ رسانهای در ایالات متحده تبدیل شده و طبیعی است که هالیوود بخواهد پیش از فروکش کردن تب این ماجرا، روایت خود را به بازار عرضه کند. از این زاویه، فیلم مایکل بی را باید همزمان یک پروژه اقتصادی و یک پروژه سیاسی دانست؛ فیلمی که قرار است روایت آمریکایی جنگ با ایران را تثبیت کند.
عملیات نجات یا شکست نظامی؟
واقعیت این است که ماجرای عملیات فروردین ۱۴۰۵ همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. روایتهای دو طرف جنگ نهتنها متفاوت، بلکه کاملاً متضاد است.
آمریکاییها میگویند این عملیات برای نجات دو خدمه جنگنده اف-۱۵ای استرایک ایگل از از اسکادران جنگندهٔ ۴۹۴ طراحی شده بود؛ در مقابل شواهد نشان می داد که در آن روز کذایی، اتفاقات بسیار دیگری در آسمان و زمین ایران در جریان بوده و عملیات آمریکا در واقع برای نجات خلبان نبوده بلکه یک عملیات فریب برای دستیابی به اورانیوم غنیشده ایران بوده است.
طرف آمریکایی این عملیات را یکی از پیچیدهترین مأموریتهای نیروهای ویژه آمریکا توصیف میکند. در سوی مقابل، روایت ایرانی از یک شکست بزرگ سخن میگوید؛ شکستی که در آن، به گفته تهران در جریان این عملیات که آمریکایی ها مدعی اند برای نجات یک خلبان طراحی شده بود، چهار بالگرد، یک جنگنده a۱۰ و دو یک هواپیمای ترابری C۱۳۰ ، یک فروند پهپاد MQ-۹ و یک فروند پهپاد هرمس ۹۰۰ ساقط شدهاند. مجموعه این خسارت ها که به تایید آمریکایی ها هم رسیده نشان می دهد چیزی ورای یک خلبان در خاک ایران مورد توجه آمریکایی بوده است. از سوی دیگر فاصله جغرافیایی خلبان گمشده با محل درگیری ایران و آمریکا، شاهد دیگری بر این مدعاست. مقامهای ایرانی این عملیات را با «پنجه عقاب» ـ آخرین عملیات شکست خورده زمینی آمریکا علیه ایران در سال ۱۹۸۰ ـ مقایسه کردهاند.
ابراهیم ذوالفقاری، سخنگوی قرارگاه خاتمالانبیا، درباره این عملیات گفته بود: «عملیات موسوم به نجات نظامی آمریکا به عنوان یک عملیات فریب و فرار در یک فرودگاه متروکه در جنوب اصفهان و با بهانه بازیابی خلبان هواپیمای سرنگونشده طراحی شده بود، اما به طور کامل خنثی شد.»
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران نیز اعلام کرده بود: «احتمال اینکه این عملیات پوششی برای سرقت اورانیوم غنیسازیشده بوده باشد، نباید نادیده گرفته شود.»
اما در سوی مقابل، مقامهای آمریکایی و اسرائیلی تصویری کاملاً متفاوت ارائه کردند. بنیامین نتانیاهو این عملیات را نماد اصل مقدس نظامی «هیچکس جا گذاشته نمیشود» توصیف کرد و دونالد ترامپ نیز پس از خروج دومین خدمه آمریکایی از ایران نوشت: «ما او را به دست آوردیم!»
حالا هالیوود وسط آمده و قرار است روایت آمریکایی-اسرائیلی از یک پروژه شکست خورده را به مثابه یک پیروزی به خورد مخاطب جهانی خود بدهد.
مایکل بی؛ متخصص ساخت اسطوره نظامی آمریکا
بیشتر بخوانید:
هالیوود بازوی نرم قدرت سخت آمریکا | آیا فیلم تاپ گان: ماوریک شبیهسازی حمله به فردو بود؟
مایکل بی را میتوان یکی از مهمترین نمادهای «هالیوود صنعتی» دانست؛ فیلمسازی که تقریباً تمام شهرتش را مدیون ساخت اکشنهای عظیم، پرخرج و بهشدت آمریکامحور است.
او متولد ۱۷ فوریه ۱۹۶۵ است و در کارنامهاش آثاری دیده میشود که تقریباً همگی بر شکوه ارتش آمریکا، قدرت تسلیحاتی این کشور و قهرمانسازی از نظامیان آمریکایی استوارند.
احتمالاً در حال حاضر هیچ کارگردانی در هالیوود وجود ندارد که به اندازه مایکل بی با ارتش ایالات متحده رابطه دوستانه داشته باشد. در «آرماگدون»، قهرمانان آمریکایی جهان را از نابودی نجات میدهند؛ در «پرل هاربر»، حمله ژاپن از زاویهای کاملاً آمریکایی بازسازی میشود؛ و در مجموعه «ترانسفورمرها»، ارتش آمریکا تقریباً به نیروی نجاتبخش کره زمین تبدیل میشود. مهمترین فیلم مایکل بی، فیلم ۱۳ ساعت: سربازان مخفی بنغازی است که با اقتباس از کتابی به همین نام نوشته میچل زاکوف ساخته است. این فیلم به ماجرای حمله به سفارت آمریکا در بنغازی که منجر به کشته شدن جان کریستوفر استیونسون سفیر آمریکا و سه تن دیگر از کارمندان سفارت شد، میپردازد.
فیلمهای بی معمولاً با انفجارهای عظیم، ریتم تند و صحنههای اکشن اغراقآمیز شناخته میشوند؛ آثاری که پیچیدگی سیاسی یا روانشناختی چندانی ندارند، اما در جذب مخاطب جهانی فوقالعاده موفق عمل میکنند. مجموع فروش فیلمهای او تاکنون بین ۸ تا ۱۰ میلیارد دلار برآورد شده است؛ عددی که مایکل بی را به یکی از موفقترین کارگردانان تجاری هالیوود تبدیل میکند.
فیلم جدید قرار است چه نوع فیلمی باشد؟
ظاهرا مایکل بی با کمپانی یونیورسال پیکچرز قراردادی برای تولید یک فیلم درباره عملیات اصفهان منعقد کرده که در سال ۲۰۲۷ اکران خواهد شد و از همین حالا بسیاری آن را یکی از پروژههای مهم تجاری سال آینده هالیوود میدانند. این فیلم هم قرار است بر اساس کتابی از ن میچل زاکوف ساخته شود که به زودی منتشر خواهد شد. کتاب قبلی زاکوف با عنوان «۱۳ ساعت» درباره حملات سال ۲۰۱۲ اسلامگرایان به سفارت ایالات متحده در بنغازی بود.
با شناختی که از سینمای مایکل بی وجود دارد، پیشبینی شکل و شمایل این پروژه چندان دشوار نیست. به احتمال زیاد با فیلمی روبهرو خواهیم بود که بیش از هر چیز بر نمایش قهرمانی نظامیان آمریکایی، عملیاتهای پیچیده رزمی و بازسازی هیجان جنگ تمرکز دارد؛ اثری که بیشتر از آنکه دغدغه پیچیدگیهای سیاسی یا اخلاقی جنگ را داشته باشد، در پی ساخت یک روایت پرهیجان و قهرمانمحور برای مخاطب آمریکایی است.
این فیلم احتمالاً شباهت چندانی به آثاری مانند «نجات سرباز رایان» استیون اسپیلبرگ یا «سی دقیقه پس از نیمهشب» کاترین بیگلو نخواهد داشت؛ فیلمهایی که سعی میکردند در کنار اکشن، به پیچیدگیهای روانی و سیاسی جنگ هم بپردازند. این فیلم هم ظاهراً بیشتر در امتداد همان سینمای پروپاگاندایی مایکل بی قرار میگیرد؛ سینمایی که جنگ را به یک نمایش بزرگ قهرمانانه تبدیل میکند.
در نهایت، شاید مهمترین نکته درباره این پروژه آن باشد که هالیوود حتی پیش از پایان کامل جنگ، وارد مرحله روایتسازی شده است؛ مرحلهای که در آن، سینما قرار است نسخه آمریکایی یک بحران را برای جهان بازتعریف کند.


